اگر عشق کامپیوترها از شنیدن این خبر جان به جان آفرین تسلیم کنند، چه جای ملامت؟
خداکنه سختافزارش را دفن نکنند، نگهش دارند تا شاید در آینده دوباره سیستمعاملش را زنده کنند.
آوریل 15, 2011 در 10:59 ق.ظ. (بین مردم)
چندماه پیش بود خبر دردناکی را از یک همکلاسی نوشتم و از شما تقاضای کمک کردیم. خدارا شکر مونا اهداکننده مناسب را یافته و درمان آغاز شده است.آنطور که مونا نوشته است، از سال گذشته تاکنون، یازده ایرانی دیگر نیز اهداکنندهی مناسب خود را یافتهاند. یادمان نرود که هنوز دوستان و عزیزان دیگری مانند مونا چشم انتظار کمکهای انساندوستانه ما هستند. آنها را فراموش نکنیم و همانطور که مونا نوشته است امید را در دلشان زنده نگاه داریم.
نامهی تشکر مونا را بخوانید:
Thanks to your generous and tireless efforts for finding a Bone Marrow Match for me during the last year, eleven matches has found for eleven other Iranians which makes me feel proud and happy. Recently, I could find Cord Blood match which is a little different than Donor HLA Matched. I am fired up and ready to go. I’ve started the Bone Marrow Transplant Procedure at the University of Washington Medical Center that shall last a few months.
In the midst my struggles with this difficult disease I’ve had the privilege to witness what is best about having a bunch of wonderful people like you as my friends. In my heart you’ve really been my angles. The encouragement and support that I’ve received from each and every one of you –to do not give up and fight on fighting– have kept my hope alive and given me the power to win every battle so far. In the stories and faces of many of you who have cared and supported me in the hospital, at schools, in houses of prayer, and most importantly those of you who spent long hours working the TV, radio stations and the Internet for registering thousand of donor from across America and across the globe have kept my hope alive. And, I promise to you, the day that I’m out of this hospital, I will do my best to start paying back for your generosity and kindness.
I got hospitalized last Thursday to get prepared for my stem cell transplant on Friday. This is such a great opportunity for me to have a healthy happy life again. You all know my story and I am grateful that I had such great friends like you that supported me and encouraged me through this difficult phase of my life. The stem cell transplant is a very complicated procedure that brings a lot of difficulties to the patient. But, I am determined to win this phase rapidly and successfully, and I can make that happen with your care and support. I feel blessed for finding my match and I feel your support and care for me gives me the energy and motivation to move forward and beat this disease and come back to you my dears healthy, happy and with a gift of life. My transplant is from Cord Blood. In this type of transplant the stem cells are coming from a new-born’s cord blood and it will be injected to my body after a series of conditioning. I am determined to go through this path successfully not only for my health sake but also for all the patients that are or will be going through transplant. I want to show them that there is no such a thing as impossible, it might be hard but you can make all your desires come true. It just takes your will power.Going through Chemotherapy and Total Body Irradiation was very difficult and it had a lot of complications. even though, I had the last dose of my TBI few hours ago, I still feel those complications are bothering me. But, the only thing that matters the most at this very second of my life is that, I made it so far and I am completely ready to get my transplant tomorrow morning. I am determined to get well and I am ready to fight with all its complications and keep my hope. I m sure every thing will get better day after day. Love you all. Please keep praying for me. Mona.
![]()
آوریل 2, 2011 در 7:23 ب.ظ. (بین مردم)
خب این یک راهنما نیست، یک خواهش برای دریافت راهنمایی است از همه کسانی که تجربهای دارند در اداره امور آپارتمان محل سکونتشان. از طرف کسی که مدتی را درگیر مدیریت یا بهتر بخوانید خدمتگزاری به همسایگان بوده و از بیقانونی به تنگ آمده است. که بنابر چه چیزی از همسایهاش بخواهد که در محیط آپارتمان حیوان نگهداری نکند، یا وسایلش را از راهپلهای که حس میکند روی واحدش خریداری کرده جمع کند. یا مثلا پول آب و برق و گاز مشاع را بر اساس یک معیار (مثل متراژ یا تعداد نفرات) بدهد یا از این دست بدبختیها.این است که ممنون میشوم اگر تجربیات یا قانونهایتان را در نظرات برایم بگذارید و این نوشته را به اشتراک قرار دهید. مطمئنا بسیاری به تجربیات شما نیاز دارند.
پینوشت: اگر قانونی در ساختمان خود دارید و فایل آن را دارید جایی برایم بگذارید ممنون میشوم.
مارس 21, 2011 در 4:39 ق.ظ. (فیلم)
لطفا صفحه رخداد حضور در سینماها برای تماشای فیلم تحسینشدهی جدایی نادر از سیمین را جهت پشتیبانی از اصغر فرهادی، به دوستانتان در فیسبوک پیشنهاد کنید.
سپتامبر 18, 2010 در 1:44 ق.ظ. (حقایق)
شبکه چهار داشت فیلمی قدیمی از مصاحبه پروفسور حسابی پخش میکرد(جمعه ۲۶ شهریور ۸۹ حدود یک ربع قبل از یازده شب)، از وسطش دیدم و قسمتی را ضبط کردم. نمیدونم مربوط به چه زمانی است این صحبتها ولی با وجود سیاه و سفید بودن فیلم، گویی حرفها کاملا رنگی و شفاف و مال همین امروز ما هم هست. محوریت صحبتها درباره اهمیت علم و توجه به محققین ایرانی بود. لب کلام هم گویا در چهار دقیقه پایانی این فیلم گفته شد. از مشکلات تحقیق در ایران و مهاجرت دانشمندان ایرانی سخن میگفت…
پروفسور حسابی : «در تورات نوشته پیامبری اعتراض میکنه که مگه اینجا ایرانه که شما اینقدر درباره دانش اعتراض میکنید و به دانشمندان متوقع هستید؟ توی تورات است اینها. حالا چطور شده؟ الان چندصد ساله که ما تکون نمیخوریم. اهمیت نمیدیم. اگه توی بودجه یه درصدی، حالا هر چقدر، بگذارند که آقا این ۵٪ مال تحقیقه مگر چه خواهد شد؟ این ۵٪ مملکت را ورشکست میکنه؟ این ۵٪ بودجه بجای وزارت فرهنگ مال تحقیقه. این تحقیق هم دست استاد اون رشته است که دانشیارانش و دبیرانش و زیر دستش کار میکنند،به خرج او به میل او هرجور که دلش میخواد خرج کنه. میگن آقا اون ممکنه این پول را بخوره. بنده میگم بذار بخوره. اگه عامل مانع شدن از پیشرفت علم اینه که ایشون این پول رو میخوره، بذار بخوره. همیشه که نمیخوره، خجالت خواهد کشید. این پولی که دستش است را بالاخره خرج تحقیق خواهد کرد. میگین یکی از ده نفر خواهد خورد. نوش جونش بذار بخوره. نمیشه جلوی یک مملکتی را گرفت چون یک نفر از ده نفر میخوره. باید شروع بکنند بعد یواش یواش بین خود استادها و پژوهندگان یک روحیهای پیدا میشه که علاقهمند نه فقط به پژوهششون خواهند شد، خجالت خواهند کشید از این که پیشرفت نکردند یا به اندازه دیگران کاری نکردند. باید یک تکونی خورد. باید منتظر بشیم که حالا فرنگیها اختراع کنند و پیدا کنند ما بیاریم بخریم ازشون و باشیم یه مملکت عقبافتاده. درصورتی که استعداد اینقدر هست که شاگردهای ما میرند فرنگ شاگرد اول میشند و میمونند اونجا. از شاگردهای خودم اونجا شاگرد اول شدند و موندند. حالا شاگردهای دیگر را هم یقین بدونید همینطور. الان هستند در امریکا و کانادا و اروپا که درس میدهند اونجا. تحقیق میکنند، پژوهش میکنند. باید نگه داشت. علم یه چیز قیمتیست.باید نگه داشت، نباید گذاشت فرار کنه بره. حالا اگه میگفتیم ما یک ملتی هستیم بیاستعداد، میگفتیم خیلی خب استعدادی نیست چرا پول خرجش کنیم. اما اینطور نیست، ملتی هستیم با استعداد.»
سپتامبر 15, 2010 در 2:11 ب.ظ. (دستهبندی نشده)
قهوه تلخ۵۰ قسمت است که هر ۳ قسمت ۲۵۰۰ تومن فروخته میشود.
الف) حساب کنید هزینه دیدن این سریال را!
ب) اگر درآمد خالص از فروش دیویدیها ۷۰٪ باشد و هزینه تولید سریال بالغ بر ۵ میلیارد تومان باشد، حساب کنید حداقل چه تعداد دیویدی باید فروخته شود تا حداقل ضرر نکرده باشند
ج) حساب کنید احتمال شکسته شدن کمر مهران مدیری را!
کپی نکنـــــــــــــــــــــیم!
اوت 29, 2010 در 2:28 ق.ظ. (خوبه بدونیم)
گوگل رویای ارتباط ساده و رایگان در سراسر جهان را یک گام دیگر به حقیقت نزدیک کرد. اگرچه برای تماس تلفنی کشورهایی غیر از کانادا و امریکا هزینه بسیار اندکی باید بپردازید، اما سرویس جدید گوگل برای این دو کشور از هر نقطه دیگر جهان از جمله ایران رایگان است. کافی است روی کامپیوتر خود پلاگین چت صوتی-تصویری گوگل را نصب کنید. از آنجایی که گوگل بارگذاری نرمافزار از ایران را ممنوع کرده است و حتی در صورت دریافت این فایل مجددا میبایست از سرورهای گوگل بقیه نرمافزار را دانلود کنید، نرمافزار کامل را اینجا قرار دادهام. پس از نصب نرمافزار، مرورگرهای خود را راهاندازی مجدد کنید (یا ببندید و دوباره باز کنید)، سپس از منوی چت در جیمیل شبیه تصویر بالا شماره موردنظرتان در کانادا یا امریکا را شمارهگیری کنید. در صورتی که شماره متعلق به این دو کشور باشد، پس از تماس، کلمه Free را بالای پنجره تماس مشاهده خواهید کرد.
ژوئیه 27, 2010 در 6:30 ق.ظ. (اندرونی)
یه وقتایی هست ـ مثل الان ـ که میخوام حرف دلم رو بنویسم، اما میدونم که کیا ممکنه بخونن و واسه همین منصرف میشم. دهن نقاب صاف.
ژوئن 1, 2010 در 10:03 ق.ظ. (بین مردم)

پسر همسایه میخواهد سی++ یاد بگیرد
پسر همسایه میخواهد سی++ یاد بگیرد. پسر همسایه کتاب دیتل۸۷۰ صفحهای را خریده است. پسر همسایه ادعا میکند کلاس را فهمیده اما فانکشن را نفهمیده. پسر همسایه میگوید اگر سی++ سخت است آیا باید سراغ جاوا برود؟ پسر همسایه میخواهد ربات بسازد و با فلش منو طراحی کند. پسر همسایه پارسال ویندوز نصب کرده و از آنجا تصمیم گرفته که مهندس کامپیوتر بشود و نگران است که بازار آن اشباع شده باشد. پسر همسایه کلاس دوم راهنمایی است.
مه 23, 2010 در 1:59 ب.ظ. (اندرونی, بین مردم)
من ۱۴ سالم بود. چه انگیزهای داشتم اون موقع. مادربزرگم رو برده بودم براش نوشته بودم خاتمی. خیلی خوب بود اون دوران خیلی. یادمه زنگ زده بودم آفتابگردان یه نیم ستون روزنامه از خوبیهای خاتمی گفته بودم…کجا رفت اون همه انگیزه و شور و اشتیاق. حیف